گوش بسپار به صدای من
نگاه کن به چشم های من
باور کن عشق مرا
تکرار کن دوستت دارم را
بگیر دستهای سرد مرا
پناه بده با آغوش گرمت مرا
فکر کن به رویاهای من
تو نیز در آن پیدایی
به فاصله ها بنگر
ناتوان شدند از جدایی یادت
تنهایی را دوست بدار
چون هر دویمان تنهاییم مثل هم
بیا برای عشقمان دعا کنیم
تا جاودانه حکم فرما باشد بین ما
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 14:28  توسط ستاره سرد
|
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 0:25  توسط ستاره سرد
|
+ نوشته شده در شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 2:38  توسط ستاره سرد
|
خدایا
امشب نشستم پای سجاده و کلی گریه کردم .
میگن اگه به یاد خدا باشی دلت آروم می گیره .
یه لحظه با خودم گفتم وای شاید دیگه خدا منو دوست نداره.
ولی من از کوچیکی یاد گرفتم که خدا اونقدر بزرگه که اگر گناه بزرگی هم کرده باشی بازم بنده اون هستی و بازم بهت محبتش رو دریغ نمی کنه .
امشب دلم خیلی گرفته وقتی کسی که توی زندگی اینقدر دوستش داری می آید
و اون حرفا رو بهت می زنه دیگه از دیگرون توقعی نمی شه داشته باشی. وقتی پای حرفاش می شینی میبینی اونم واسه خودش یه دنیا غم و غصه داره . می دونم که ما هم از دل اون خبر نداریم .اما ای کاش یه لحظه فقط یه لحظه می فهمید که ...
بخدا من از هیچ کس توقع ندارم اما دوست دارم منو هم درک کنند و ببیند.
هر کس که کار خطایی انجام می ده به حساب من نگذارند . بخدا من هم آدم هستم خدایا دوست دارم داد بزنم مگه تو هم منو نمی بینی . آخه من چه گناهی کردم که باید اینجوری تاوانش و پس بدم.
خدایا نمی دونم چی شده همه می خوان یه جورایی حال ما رو بگیرند .
خدایا خیلی سخته تو یه جمع باشی اما کسی تو رو نبینه .
شاید این بدترین چیزی باشه که می تونه تو زندگی یه آدم اتفاق بیفته .
دلم گرفته از دست همه ،حتی از دست تو که واسم عزیزی ،حتی بهترین دوستام ، از دست این دنیای بی وفا که اونم ما رو به حساب نمی یاره و با ما اینجور تا می کنه .
خدایا بعضی وقتا به این فکر می کنم که اگر تو زندگی تو رو نداشتیم به کی باید پناه می بردیم و با کی باید درد دل می کردیم .
خدایا تو بزرگی تو خودت کمکم کن تا ...
خسته شدم از این زندگی کمکم کن کمکم کن...
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 23:16  توسط ستاره سرد
|
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 0:46  توسط ستاره سرد
|
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 14:10  توسط ستاره سرد
|
یه مترسک شکسته ٫عمری لباش و بسته
شده همدست کلاغها ٫شاهد غارت باغها
می بینه اما نمی خواد ٫کلاغها تنهاش بذارن
ببرن هر چی که می خوان ٫هر کی رو می خوان بیارن
اخه تو امید باغی ٫نه مترسک شکسته
آخ مگه ندیدی وحشت رو تن گلها نشسته
تو یه رخت باغبونی ٫تو چرا نامهربونی
واسه دلخوشی گلها تو از انتظار می خونی
انتظار و چشم به راهی عادت چشمای خسته
دلخوشی های خیالی بغض گلهای شکسته
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 0:43  توسط ستاره سرد
|

در پی پیدا کردن کسی برو
که فقط واسه خودت بخواد تورو
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 15:13  توسط ستاره سرد
|
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت 23:27  توسط ستاره سرد
|
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 0:25  توسط ستاره سرد
|
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 0:9  توسط ستاره سرد
|
+ نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1384ساعت 23:33  توسط ستاره سرد
|
حکایت غریبی است
باران را از پشت پنجره دیدن...

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 2:55  توسط ستاره سرد
|
کاش می آمدی اما...
نشانی از آمدنت نیست...
دروغ نمی گویم آری...!
دلتنگت شده ام

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 16:56  توسط ستاره سرد
|
اي به حق خاطره انگيزترين خاطره ام
پس تو كي مي آيي
قسمي نيست ميان من و تو
به خدا...
به تو و نام تو سوگند كه من
از غم دوري تو
بي صدا مي شكنم
...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم دی 1384ساعت 11:40  توسط ستاره سرد
|